تبليغاتX
نوشته هاي نويسنده جوان

خوب کردم که بد کردم،چون میخواستم به خوب بودن برسم.

خوب بودن جاده ای است بلند و پر فراز و نشیب وپایانش درختی است پر بار وپر فریب.

جاده ای را باید بپیمایم که پر از بد کاریست،جاده ایست که برای پیمودنش بد کاری هر کدام امتیازیست.

امتیاز بدی با بدی بیشتر میشود آدم های بد با هر بدی خوب ترمیشوند.آخر این جاده پر رمز وراز چیزی را یافتم آن تجربه بود.

درخت پر بار و فریب درختی بود که پر باریش تجربه های راهم بود وفریبش دزدیدن جوانی ام بود............

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 0:17 | لینک  | 

 فقط محتاج یک قطره خون بود برای نفس کشیدن ولمس کردن باران با دستهای پر از خاطره فقط یک قطره خون میخواست.چشمهایش بسته بود،قلبش به ارامی میتپید،گوشهایش اماده بود که دیگر هیچ صدایی را نشنود.

آنجا فقط دو قطره خون افتاده بود .............

دستهایش را به سمت یکی از آن دو قطره خون بلند کرد .امید داشت که دوباره به زندگی باز میگردد.

رگهایش به صدا برخواستندکه خون ما را کثیف نکن،این قطره خون ،خون کسی است که تو را به این حال وروز درآورد.

فهمید این قطره خون،خون کسی است که او رادر درگیری به این حال درآورده است.

به سختی دستش را به سمت قطره خون دیگر بلند کرد...

این بار همه قطره های خون وجودش به صدا درآمدند ...........نه به او دست نزن ،این قطره خون باید تا ابد جاودان بماند.عدالت پای این یک قطره خون است.

فهمید این قطره خون،خون کسی است که پا به پایش همراه بوده است.

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 0:0 | لینک  | 

بچه که بودم همه جا میگفتن عدالت میخواد بیاد،پلیدی و شومی میخواد بره باید شعار بدیم.همه جا شلوغ بود وبه گفته خودشون همه شعار میدادند.من نمیفهمیدم شعار یعنی چی؟

از پدرم پرسیدم :شعار یعنی چی؟چرا این روزها همه میگن باید شعار بدیم؟

پدرم گفت:شعار میدیم تا به چیزی که میخوایم برسیم.گوش کن همه جا دارن شعار میدن.......آزادی......آزادی.......

امروز بزرگ شدم و یاد گرفتم هیچ وقت در زندگی ام شعار ندم.

باید سکوت کنم،عمل کنم،دروغ نگم،شعار ندم.........شعار ندم

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 23:22 | لینک  | 

فکر میکردم چشمهایش از همه پرفریب تر است.

 فکر میکردم زبانش از نیش مار هم سوزاننده تر است.

 فکر میکردم که فکرش از همه پلید تر است .

 فکر میکردم که او سنگی در شنزار است،لکه سیاهی بر روی روشنی قلبم،ابر سیاهی در آسمان صافم،طوفان سیاهی در نسیم قلبم،جویبار گل الودی در دریای دلم،برگ زردی در سبزی وجودم،شاخه خشکیده ای در درخت زندگی ام،تیر زهر الودی دردل ساده ی وهم آلودم...

و الان فکر میکنم که او بهترین است. او تملق را نمیشناخته است.....

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 18:30 | لینک  | 

همه ی چشمها و گوشها منتظر شنیدن حکم قاضی بودند.این قاضی عادل ترین قاضی دنیاست.همه حکم های او را قبول داشتند و امروز هم منتظر شنیدن یک حکم جدید برای آدمی که به جرمهای زیر محکوم شده بود٬بودند...
  • هر شب خوردن مشروب و مست بودن
  • روابط نا مشروع با دختران جوان
  • ایجاد اختلال در نظم جامعه و ...

قاضی:چه دفاعی از خودت داری؟

مجرم:با خوردن مشروب به کسی صدمه ای نزدم. مست میکنم ولی هوشیارم .مگه نمیگن که: گر می نخوری طعنه مزن مستانرا /بنیاد مکن تو حیله و دستانرا/تو غره بدان مشو که می مینخوری/صد لقمه خوری که می غلامست آنرا...؟

کسی رو مجبور نکردم که با من رابطه ی نا مشروع داشته باشه. خودشون خواستن منم هم یه نوع دوستم. مگه نمیگن که: بنی آدم اعضای یکدیگرند...؟

اختلالی هم در جامعه ایجاد نکردم فقط با سکوتم راه اعتراض رو پیمودم. مگه نمیگن که:آدما حق انتخاب دارن...؟

سکوت پر از فریادی فضای دادگاه را فرا گرفته بود.حاضران در دادگاه بی صبرانه منتظر شنیدن حکم قاضی بودند

بعد از گذشت دقایقی...

.

.

.

حکم قاضی: تبرعه...جوان باید جوانی کند...

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 20:23 | لینک  | 

خیلی وقتها با او دعوا می کردم...

 همیشه بهش می گفتم :دروغه....! همه چیزو داری بد نشون میدی .

اما هیچ وقت چیزی نمیگفت. سکوت تنها جوابش برای سوال های پر رمز و رازم بود.

اما امروز فهمیدم که اون راست گو ترین دوستمه بوده و هست ٬ چون همه چیز رو به من ثابت کرده...

.

.

بهترین دوست من زمان است... هر چه میگذرد او دوستی اش را بیشتر به من ثابت میکند...

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 19:42 | لینک  | 

زندگی زیبا نیست چون دلها پاک نیست. 

زندگی کار خوب کردن نیست چون دلها پاک نیست.

زندگی پرواز مرغ های عاشق نیست چون دلها پاک نیست.

زندگی میوه باغ فردا نیست چون دلها پاک نیست.

زندگی خندیدن به فرداها نیست چون دلها پاک نیست.

زندگی رسیدن به خدا نیست چون دلها پاک نیست.

زندگی فقط فریاد من و توست زندگی جای خالی پاکی در دلهای پر من و توست.....                                                                              

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 19:32 | لینک  |