۳ هفته نیومدم اینجا
سرم خیلی خیلی شلوغ بود
جشن فارغ التحصیلی داشتیم
چه جشنی شد
جای همه خالی همه بچه ها سنگ تموم گذاشتن
۲۴ تیرماه برای بچه های عمرانی ورودی ۸۳ دانشکده فنی اراک یه روز به یاد موندنی شد
۳ هفته نیومدم اینجا
سرم خیلی خیلی شلوغ بود
جشن فارغ التحصیلی داشتیم
چه جشنی شد
جای همه خالی همه بچه ها سنگ تموم گذاشتن
۲۴ تیرماه برای بچه های عمرانی ورودی ۸۳ دانشکده فنی اراک یه روز به یاد موندنی شد
با آنهایی که حقیقت را درک کرده اند
برابر نیستند
دور شدن عیب نیست
فرار کردن عیب است
و تو از من فرار میکردی
ومن چه ساده فکر میکردم
عشق در سادگی متبلور میشود
به همان سادگی میتوان فهمید که تو.....
ردپایش به جای ماند
تقصیر ز دل بود و گناه از دیده
آه از دل و
آه از دل وصد هزار آه از دیده
چرا این ترم آخر اینقدر بی انگیزه ام
اصلا درس نمی خونم
خدایا خودت کمک کن
روز به روز بی انگیزه تر میشم
کلی هم کار ریخته رو سرم و سرم در گمم
کارای جشن وامتحانا و ارشد و....
به من گفت بیا
به من گفت بمان
به من گفت بخند
به من گفت بمیر
آمدم ماندم خندیدم
مردم .....
استاد ادبیاتمون گفت این بیت اولین شعر فارسیه البته شاعرشو یادم نیست
آهو کوهی در دشت کجا میرودا....او ندارد یار بی یار کجا میرودا
شعر از ایجا شروع شد
نمیدونم واقها اینطوریه؟؟
یعنی حافظ چطوری اینقدر خوب شعر میگفته
یا دکتر شریعتی چطوری اینقدر خوب مینوشته
به هر حال خواستن توانستنه
خیلی کارا قصد دارم بکنم
به یادش و به یاریش
نوشته های من
نوشته های من
نوشته های من همون نوشته های منه که میخواد یه تحولی رو تو زندگی من ایجاد کنه
نمیدونم بشه یا نه ولی امیدوارم که بشه !!
اسم وبلاگو از اسم وبلاگ یکی از دوستام انتخاب کردم با همین اسم ولی تو پرشین بلاگ
البته ازش اجازه گرفتم
این سرآغازه
حالا بقیه حرفا بمونه برای بعد